ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند متعال، مؤمنِ دانایِ ژرف اندیشِ پارسایِ فروتنِ آزرمگینِ دانشورِ خوش خویِ میانه روِ با انصاف رادوست دارد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :19
بازدید دیروز :21
کل بازدید :79527
تعداد کل یاداشته ها : 87
99/4/13
8:56 ع
بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. زمر17 - 18
موسیقی
ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17

 

قوم لر در"سوریه، مصر ،عراق ، افغانستان و ایران"پراکنده است

(محقق پیشکسوت کهگیلویه و بویراحمدی )

 

کد خبر: 5707

تاریخ: 25 دی 1392 - 02:53

عصردنا : قوم لر از قوم های اصیل آریایی ایرانی است که در مناطق مختلف جهان بخصوص امپراطوری ایران گذشته حضور دارند .
جنگ های مختلف در طول تاریخ و تقسیمات جغرافیایی سبب شد تا این قوم لر بزرگ در کشورهای مختلف پراکنده شوند .
ریشه تاریخی این قوم و پراکندگی آن در دنیا از نکات جالب توجه و خواندنی گفتگوی اختصاصی "عصردنا" با استاد "نورمحمد مجیدی کرایی "محقق پیشکسوت و شناخته شده "کهگیلویه و بویراحمدی " بود که با هم می خوانیم .
** جناب آقای مجیدی ریشه تاریخی قوم لر را بفرمایید؟
قوم لر از قوم های آریایی اصیل و ایرانی است . در آن زمان ایران کشوری بسیاری بزرگ بود که شام (سوریه فعلی ) و مصر هم بخشی از آن بود . در تاریخ گزیده "حمدالله مستوفی " مطالبی هست و بخاطر آنکه اطاله کم نشود پیشنهاد می کنم این بخش در آن کتاب مطالعه شود. در "جهان آراء تاریخ صفوی" از حاکمان بومی و پادشاهان لر صحبت می کند و گفته می شود اصل آن از کشور "سوریه " آمده است .

لرها دو دسته بودند یک گروه لرهای بومی ایران هستند و آنهایی که از سوریه آمده اند درباره آنها مطالبی در کتاب یادواره نظام سنتی استان "کهگیلویه و بویراحمد" نوشته ام
  که از سوریه آمده اند و علت مهاجرت آنها هم اختلافی بود که با صلاح الدین ایوبی  حاکم وقت سوریه داشتند .
*** یعنی لر مقیم سوریه بودند ؟
بله ، البته آنها ایرانی بودند چرا که در آن دوران شام و سوریه و مصر جزئی از ایران آن زمان بودند . همین الان هم در سوریه و مصر لر ایرانی وجود دارد.
** همانند ما کهگیلویه و بویراحمدی هستند ؟
بله ، در سوریه ، افغانستان ، مصر و عراق لر داریم شبیه خودمان با اجداد لری . در سوریه
  "حلب و اطراف حلب " که  الان جنگ و درگیری هست لرهای خودمان سکونت دارند !
** درتاریخ می خوانیم ساکنان حلب علیه حکومت "حافظ اسد " قیام کرده بودند و الان هم از مخالفان جدی "بشار اسد " هستند پس نگو آقا لر هستند ما فکر می کردیم "عرب "
  هستند !
با خنده ، بله آنها لر بودند و
  25 هزار نفر آنها را حافظ اسد کشت .
** در کشور مصر هم فرمودید حضور دارند در کدام مناطق آن ساکن هستند؟
در خود مصر بنام طایفه ای بنام نِوِز زندگی می کنند و در عراق هم ساکن هستند .
** افغانستان چی ؟
در افغانستان هم لر وجود دارد که در استان "نیمروز " ساکن هستند و طایفه کرایی ما در سیستان و بلوچستان است که با آنها ارتباط داریم.
** آقای مجیدی در اروپا و آمریکا هم لرها مانند عراق ، سوریه و مصر از قدیم بوده اند ؟

در اروپا اطلاعی ندارم و آمریکا هم که (ککایل ) برادر مان جدید مان هستند (با خنده ).
* این لر کوچک و بزرگ چگونه نام گذار می شوند ؟


لرهایی که از سوریه آمده اند ، در لرستان ساکن شدند و لر کوچک هستند و لرهای "کهگیلویه و بویراحمد ، ممسنی و بختیاری " که در سرزمین فعلی ایران و همین مکانهای جغرافیای فعلی بودند بنام لر بزرگ شناخته می شوند .
با خنده ، این را دیگه من نمی دانم .خانواده اتابکان لر بزرگ بودند و تا 400 سال حکومت می کردند.

 

 


94/3/20::: 11:34 ص
نظر()
  

پادشاه لر (کریم‌خان زند)

کریم‌خان زَند (زاده? 1119 ه‍. ق. - درگذشته? 1193 ه‍. ق. در شیراز) فرمانروای ایران از (1163 تا 1193 ه‍. ق.) و بنیان‌گذار دودمان زندیه بود. زندها یک طایفه دامدار از قوم لر بودند که در زاگرس و دشت‌های همدان به روش دامداری زندگی کرده و مرکز استقرارشان در روستاهای پری و کمازان در نزدیکی ملایر بود.[2]

کریم‌خان در دوران اوج حکومت خود تقریباً بر تمام ایران حکومت می‌کرد اما از تاج‌گذاری خودداری نمود و پس از پیروزی بر محمدحسن خان قاجار در دیوانخانه قدیم تهران بارعام داد و خود را وکیل الرعایا خواند.[3] برخی ایل‌های لر در شکل گیری حکومت به کریم‌خان کمک کرده و همراه وی به شیراز رفتند اما پس از انقراض سلسله زندیه به لرستان بازگشتند.[4] وی پیش از به قدرت رسیدن رئیس طایفه زند و از فرماندهان سپاه نادرشاه بود. حکومت او دوره‌ای آرام در تاریخ ایران به شمار می‌رود. وی اجازه داد تا بعضی از اقوام ساکن شمال ایران مستقل از حکومت باقی بمانند و یکی از همان‌ها به نام طایفه قاجار با شکست لطف‌علی خان زند دودمان زندیه را برانداختند.[5][6] از آن نمونه مدارا با میر مهنا و خوانین بختیاری و مدیریت محلی او در مرکز و جنوب ایران و نیز قاجار در شمال ایران بود.

کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق‌خان زند، نیز موفق شد در سال 1189 ه‍. ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

 


  

محل تولد کوروش بزرگ :

طبق نوشته های هرودت و گزنفون مورخان یونانی کوروش در روستایی به نام پارسوماش که جزو ساتراپ (استان) انشان بوده و در حال حاضر شامل شهرهای بختیاری نشین (لرزبانها) میشود به دنیا آمده (نزدیکی های مسجد سلیمان) که الان به آن منطقه میگویند بردنشانده و در موزه ملی ایران باستان نیز آثار باستانی مربوط به این مکان به وفور یافت میشود.

برد در گویش لری به معنی سنگ است، در پرستشگاه بردنشانده سنگی هست که به شکل یک ستون در زمین نشانده شده است. بلندی این سنگ 5/3 متر و قطر آن 50 سانتی‌متر است. باستان ‌شناسان آنرا قدیمی‌ترین پرستشگاه روباز ایرانی می‌دانند و کنده‌ کاری آن به دوره هخامنشیان باز می‌گردد. این بنا در مسیر مسجد سلیمان به اندیکا جای دارد.

مورخان زادگاه کوروش را (آنشان) ناحیه ای در کنار ایلام  (بختیاری امروز) دانسته اند. دلیل این گروه از نویسندگان اعلامیه خود کوروش معروف به استوانه کوروش است که در بابل کشف شده است. زیرا کوروش در اعلامیه مذکور خود را پادشاه (آنشان) دانسته و نامی از پارس بمیان نیاورده است. این نویسندگان معتقدند که چون کوروش پادشاه (آنشان) بوده , زادگاه وی نیز باید (آنشان) باشد. 

 گروه دیگری از تاریخ نویسان نیز بر این عقیده اند که چون پادشاه ماد برای غلبه بر کوروش به (انشان) که کوروش با لشکر خود در آنجا بوده , لشکر کشی کرده , بنابراین زادگاه و محل سکونت کوروش نیز باید (انشان) باشد.

 

 


94/3/20::: 10:53 ص
نظر()
  

زمان ورود لرها به ایران


پایگاه خبری تحلیلی بویرنیوز (BoyerNews.com  ) :

یک دوستدار میراث فرهنگی گفت: قوم لر و کرد که در جنوب و جنوب غربی ایران زندگی می‌کنند از ساکنان اولیه ایران هستند.

 

به گزارش بویرنیوز، یونس شفیعی در گفت‌وگو با ایسنا منطقه خوزستان اظهار کرد: لرها که جمعیت زیادی از ایران را تشکیل می‌دهند از ساکنان اولیه ایران، قبل از ورود آریایی‌ها بودند. لرها از جمله اقوامی هستند که تمدن شوش و عیلام را به وجود آوردند.

 

وی ادامه داد: اکثر لرها در جنوب ایران و در استان‌هایی همچون خوزستان، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، فارس، بوشهر و چهارمحال و ‌بختیاری زندگی می‌کنند و فقط در لهجه و گویش تفاوت دارند در غیر این صورت زبان اصلی همه آنها لری است.

 

شفیعی با اشاره به این‌که بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات لری در زبان ایرانیان باستان و در کتاب‌هایی همچون اوستا، شاهنامه و در بسیاری از بخش‌های ادبیات کلاسیک وجود دارد، گفت: با توجه به این‌که این اصطلاحات بار معنایی خاصی در فرهنگ ایرانی دارند این حساسیت را می‌طلبید تا عده‌ای جمع شوند و واژگان لری را گردآوری کنند.

 

وی افزود: ما معتقدیم که شعر لری برگرفته از زبان مادری ما است و زبان مادری همچون شیر مادر بر گردن ما حق دارد.

 

این دوستدار میراث فرهنگی همچنین از وجود انجمن ادبی “بلازه” خبر داد و گفت: این انجمن در نشست‌هایش پیرامون شعر لری، ظرفیت‌های شعر لری، نقد ادبی و خط‌ مشی صحیح شاعرانی که می‌خواهند نسبت به شعر لری اهمیت نشان دهند و فعال باشند فعالیت می‌کند

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
info@boyernews.com  

 


  

بختیاری

بَختیاری نام یکی از قوم‌های بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. (لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند). برای اولین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهراً بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.در روزگار صفوی نام بختیاری از واژه? بختیاروند که یکی از طایفه‌های مهم این منطقه بود بر روی لر بزرگ نهاده شد. با این حال منابع تاریخی در اوایل سده? هشتم نام بختیاری را متذکر شده‌اند. در اوایل پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار، بختیاری جزء خاک فارس بود و رود کارون جداکننده? فارس و عراق عجم به‌شمار می‌آمد. از سال 1252 قمری بختیاری گاهی جزء فارس و گاهی جزء حکومت خوزستان بود. بختیاری‌ها در طول تاریخ منطقه همواره حضور سیاسی- نظامی و اقتصادی موثری داشته اند، به ویژه حضور ایشان در انقلاب مشروطه بسیار برجستگی دارد. نخستین کسی که تلاش در مستند کردن تاریخ بختیاریها کرد و در مورد آنان کتاب نوشت سردار اسعد بختیاری است که در کتاب تاریخ بختیاری به شمه‌ای از گذشته بختیاریها و سایر لرها اشاره کرده است . از نظریاتی که درباره نام بختیاری وجود دارد اینست که بختیاری ها همان باختری ها یا ساکنانِ زاگرسِ باختری هستند. بختیاری‌ها سلسله اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود.


  

سوگ در آوازهای بختیاری

 

تفاوت بارز مردمان اعصار گذشته با انسانهای عصر ماشین، نوع نگاه به زندگی و پدیده های پیرامونی آن است. برای یک آدم قرن بیست و یکمی، مرگ یعنی خداحافظی با زندگی، تولد یعنی افزایش جمعیت کره زمین و ازدواج یعنی قراردادی به منظور زندگی مشترک تا آنجا که امکان داشته باشد.
در این نگرش، واقعیت هایی چون تولد، ازدواج، مرگ، کار، جنگ و غیره، با معیارهای صرفاً مادی ارزیابی می شوند و عنصر غالب در نوع برخورد آدمیان با واقعیات مذکور، جهان ماده است.
اما برای مردمان ادوار گذشته، این مقولات ضمن آنکه یک واقعیت مادی تلقی می شدند، بعدی غیرمادی و معنوی هم داشتند که رفته رفته چنین نگرش هایی منجر به پیدایش آیین های گوناگونی در زندگی ابناء بشر گردید.
بر این اساس موسیقی در زندگی گذشتگان نه یک هنر بلکه بخش جدایی ناپذیری از وجوه مختلف زندگی آیین های قوام یافته مرتبط با آن، تولید، اجرا و درک می شد. مهمترین تجلی گاه موسیقی در زندگی بشر قدیم، بزنگاه هایی چون تولد، ازدواج، کار، جنگ، مرگ، خشونت های طبیعت و راز و نیاز چه از نوع بت پرستی و چه از نوع یکتا پرستی بوده است.
امروزه نیز با وجود تغییرات شگرف در زندگی آدمیان، همچنان برخی آیین های مرتبط با موسیقی را می توان در نقاط دور از تمدن های شهری جستجو کرد. گر چه به سختی می توان ادعا کرد این آیین ها و موسیقی های مربوطه، به طور صددرصد یادگار ادوار گذشته هستند ولی مقایسه آنها با ویژگی های زندگی و موسیقی امروزی نشان می دهد تا حد زیادی به گذشته تعلق دارند و به عبارتی رنگ و بوی تمدن کهن در چنین فرهنگ هایی به روشنی احساس می شود.
فرهنگ اقوام ایرانی یکی از مهمترین منابع آیین های تمدن بشری است که با توجه به مستندات تاریخی به گذشته ای نزدیک به سه هزار سال پیش باز می گردد. زبان و فرهنگ اقوامی چون بختیاری، کردی، لری و مازندرانی نشان می دهد که اولاً آنها بسیار کهن هستند و ثانیاً ریشه های مشترک بسیاری داشته اند و همچنان نیز می توان رگه های مشترک را در زبان و موسیقی آنها جستجو کرد.
سور و سوگ به عنوان دو واقعیت مسلم در زندگی قومی مردمان ایران زمین از دیرباز جایگاه مهمی را داشته است. آیین های متنوع و همراه با موسیقی که برای جلوه دادن سور و سوگ پدید آمده اند، حکایت از اهمیت این دو مقوله برای ایرانیان دارد. آیین سور تقریباً در میان تمام اقوام ایرانی به یک شدت مورد توجه قرار دارد ولی آیین سوگ به دلایل متعدد قومی و مذهبی به یک شدت مشاهده نمی شود. برای مثال سوگ در میان لرها و بختیاری ها در مقایسه با سایر مناطق ایران خیلی پررنگ تر به نظر می رسد که بررسی علل و عوامل آن نیاز به یک پژوهش جامعه شناختی دارد.
قوم بختیاری به عنوان یکی از قدیمی ترین ساکنان سرزمین ایران، نقش قابل توجهی را در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی داشته است. مردمان این قوم از دیرباز در منطقه زاگرس جنوبی مستقر بوده اند ولی امروزه به سبب افزایش جمعیت و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، پراکندگی آنان از مناطق کوهستانی سخت گذر به کوهپایه ها و جلگه ها در استانهای اصفهان، فارس و خوزستان تعمیم یافته است.
تعداد زیادی از آنها نیز بر اثر جریان مشروطیت و قضیه فتح تهران، خواهی نخواهی راهی پایتخت شدند و هم اینک جمعیت قابل توجهی از ایشان در تهران ساکن اند.
گر چه امروزه بین بختیاری های کوچ رو و بختیاری های شهرنشین فاصله فرهنگی وجود دارد ولیکن در برخی موارد همچنان می توان تعلقات قومی آنان را با اشکالی کم و بیش متفاوت، ملاحظه کرد که یکی از مصادیق آن، سوگ و موسیقی مربوط به آن می باشد.
بختیاری ها برای موسیقی سوگ از واژه ای به نام «چپی» بهره می گیرند. چپی یا وارونه نوازی، نقطه مقابل راست نوازی شامل کلیه نغمات کار و جنگ و عشق و شادی است. «چپی یا وارونه نوازی در قوم بختیاری، یکی از نشانه هایی است که عدم اندیشی این قوم باستانی را به رخ می کشد.
هست در مقابل نیست و نواختن نغمه ها در مقابل وارونه نواختن آن امری در حوزه حکمت مویه ها و نغمه های عزای بختیاری است» (اردلان: 1376). مویه گری زنان بختیاری در فقدان سرداران و بزرگان قوم، از ناله و شیون های رایج فراتر می رود.
اشعاری که زنان به صورت گفت و گو بین تکخوان و گروه مویه گران می خوانند، مملو از تصاویر حماسی و تغزلی است. عظمت شخصیتی متوفی در این سوگ سرایی ها بدرستی برای حاضران تصویر می شود و نوعی قداست به آن از دست رفته نیز می بخشد. آواهای مویه گری اصیل بختیاری، بسیار کهن به گوش می رسند. تا جایی که «شباهت این نغمه ها با آوازهای اقوام کهن دیگر نقاط جهان از جمله امتهای یونانی، آفریقایی و حتی اسکیمویی اعجاب آور می نماید» (اردلان: 1376).
?
نمونه اول از گاگریو زنانه رایج در منطقه بازفت
موسیقی سوگ بختیاری ها دارای چند شکل سازی، آوازی و ترکیبی از سازی و آوازی است. سازهای متداول در این نوع موسیقی، کرنا و سرنا و دهل و نی هستند که همه آنها از سازهای باستانی ایران به شمار می روند. جالب اینکه با وجود تغییرات و تأثیرپذیری موسیقی های بومی از عناصر موسیقی شهری در عصر حاضر، موسیقی سوگ بختیاری ها همچنان در کنار نمونه های جدید و نوعاً تحریف شده، حضوری آشکار در زندگی مردمان این قوم دارد. حفظ اصالتها در موسیقی سازی بیشتر مشهود است. در حالی که نمونه های آوازی و آواز همراه با ساز در همین منطقه دچار دگرگونی های قابل توجه و تأثیرپذیری از موسیقی دستگاهی و محلی ایران و حتی انواع پاپ گردیده اند.
?
نمونه دوم از گاگریو زنانه رایج در منطقه بازفت
آیین سوگ در میان طوایف گوناگون بختیاری، در مقایسه با سایر اقوام ایرانی بسیار پر رنگ تر و مفصل تر به نظر می رسد. بی قراری افزون زنان عزادار در از دست دادن عزیزانشان به شکل گیری سنت هایی مثل «ری کنون» و «گیس بران» منجر شده است که در کمتر قومی نظیر آن یافت می شود. «ری کنون» خراشیدن صورت توسط ناخن ها و «گیس بران» به معنی بریدن موهاست که البته امروزه این دو سنت تقریباً منسوخ شده است ولی اشعار باقیمانده، حکایت از رواج آن در ادوار گذشته دارد. سوگ در قوم بختیاری به طور کامل موسیقایی است و هیچ شکلی از سوگواری بدون موسیقی در این قوم وجود ندارد. بار اصلی آیین سوگواری بر دوش زنان است. آنان با مویه گری های انفرادی و اغلب جمعی، فضای تأثرانگیز و تسکین دهنده ای را ایجاد می کنند. اصطلاح «گاگریو» به معنی گاه یا زمان گریستن، آوازهای متنوعی را شامل می شود که هر یک در گوشه ای از مناطق بختیاری نشین شکل گرفته اند و امروزه به همه بختیاری ها تعلق دارند. گاگریو با تلفظ «گوگریو» معنی بگو و گریه کن می دهد که در هر دو حالت گاگریو و گوگریو، منظور واحدی نهفته است.
?
موسیقی آوازی سوگ در قوم بختیاری
مفهوم گاگریو منحصراً آوازهای سوگیانه بختیاری را در بر می گیرد، چه این آوازها به صورت تنها اجرا شوند و چه با همراهی ساز باشند. گاگریو در شکل سنتی و قدیمی اش فقط آوازی بوده و منحصراً توسط زنان به اجرا در می آمده است. امروزه به دلیل گسترش رسانه ها و همچنین ممنوعیت صدای بانوان در محافل عمومی، اشکال متنوعی از اجراهای گاگریو توسط مردان را شاهد هستیم که اغلب با یک ساز همراهی می شوند. گاگریوها به لحاظ اجرایی، مقام و دستگاه ثابتی ندارند. فواصل به کار رفته در اجرای آنها متناسب با ذائقه موسیقایی نواحی بختیاری نشین، رنگارنگ است. به همین دلیل ما با انبوهی از اجراهای گاگریو روبرو هستیم که علاوه بر لحن و لهجه، فواصل موسیقایی آنها نیز متفاوت شنیده می شود. علت این امر پراکندگی گسترده بختیاری ها در محدوده بزرگی از رشته کوههای زاگرس و جلگه خوزستان است که در اثر همسایگی با اقوام لر، فارس، عرب و قشقایی، صورتهای گوناگونی از سوگیانه های آوازی را تجربه کرده اند.
?
گاگریوهای اصیل و قدیمی
وقتی به دنبال اصیل ترین و قدیمی ترین نمونه ها بگردیم، آنچه ما را به هدف نزدیک می کند، میزان فاصله جغرافیایی آن فرهنگ از فرهنگ های مجاور است. یعنی فرهنگ مورد پژوهش هر چقدر از فرهنگ های همسایه دورتر باشد، ارزش ها و سنت های اجتماعی و فرهنگی آن، دست نخورده تر و دارای اصالت و قدمت بیشتری است. بر این اساس بکرترین نمونه های آوازی سوگ بختیاری نیز دقیقاً دارای چنین مشخصه ای هستند. منطقه کوهستانی و سخت گذر «بازفت» (Bazoft) در جنوب غربی استان چهارمحال و بختیاری به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی اش در بردارنده آوازهای نابی از موسیقی بختیاری است که با توجه حالت ملودیک آنها، می توان پیشینه ای بیش از هزار سال را برای آنها تصور کرد. بازفت در حال حاضر نیز با وجود راه های ارتباطی نسبتاً مناسب، همچنان دست نخورده تر از سایر نقاط بختیاری نشین است.
?
نمونه سوم از گاگریو زنانه رایج در منطقه بازفت
گاگریوهای رایج در طایفه «موری» (Mori) ساکن در منطقه بازفت، دارای شخصیتی بسیار کهن هستند که با توجه به گردش نغمات آنها و مقایسه شان با موسیقی های امروزی، کهن بودنشان به روشنی احساس می شود. ویژگی بارز این نوع آوازها، فرودهای پرشی پایین رونده است که در مجموع شباهت زیادی به موسیقی آوازی سرخپوستان آمریکا پیدا می کند. در این خصوص کاملاً روشن است که نمی توان به سادگی ارتباطی بین این دو نوع موسیقی پیدا کرد، بلکه تنها می توان به کهن بودن آنها اندیشید که احتمالاً از هزاره های پیشین، چنین ویژگی هایی در آواز ابناء بشر وجود داشته و در گذر زمان کم و بیش به نسل های بعد انتقال یافته است.
?
نمونه چهارم از گاگریو زنانه رایج در منطقه بازفت
گاگریو در برخی نقاط بختیاری نشین، «سرو» (Soru)نیز نام دارد. سرو در فرهنگ بختیاری به آواز غمناک اطلاق می شود ولی در برخی مناطق این واژه دلالت بر آهنگ خاصی می کند چنانکه یادآوری آن، دقیقاً همان آهنگ خاص را به یاد می آورد. گاگریو در میان لرهای کهکلیویه و بویراحمد و همچنین بختیاری های مجاور با ایشان، «خون گریو» خوانده می شود.
?
نمونه ای از خون گریوخوانی مردانه
این واژه ترکیبی با دو رویکرد، دو معنی متفاوت و در عین حال سازگار با هم دارد. اگر «خون» به معنی لفظ محاوره ای «بخوان» مد نظر باشد، آنگاه «خون گریو»، خواندن و گریستن معنی می دهد. اما اگر «خون» معنی خون سرخ را بدهد، درآن صورت «خون گریو» یعنی خون گریستن که مفهوم تأثر شدید را در بر دارد.
?
گاگریوهای جدید و امروزی
پس از وقوع انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شرایط فرهنگی زاگرس نشینان دستخوش تغییرات قابل ملاحظه و محسوسی گردید. این رویدادها با خود دگرگونی های عمیق در موسیقی سوگ زاگرس را به ارمغان آورد. برای مثال، سوگ بختیاری و لری که از صدها سال پیش همواره امری زنانه بوده است، به حوزه مردانه راه یافت و گاگریوخوان های متعدد از مردان، شروع به تقلید از نمونه های آوازی زنان کردند. در قوم بختیاری برای نخستین بار زنده یاد منوچهر رباطی و همچنین علی مکوندی اقدام به گاگریوخوانی کردند که نظر به شرایط آغازین جنگ و اثرات غمبار آن، بسیار مورد توجه بختیاری ها قرار گرفت و کم کم این بدعت به یک رویه تبدیل شد.
? نمونه اول از گاگریوخوانی مردانه
از سویی دیگر بی توجهی غالب گاگریوخوانان و مداحان مجالس عزا به جایگاه نغمات در زندگی سنتی بختیاری ها، آسیب های زیادی را بر پیکر موسیقی بختیاری وارد ساخت. برای نمونه آوازهای مربوط به حماسه خوانی، شاهنامه خوانی و آوازهای کار از جمله شکارگری به طور ناشیانه وارد موسیقی سوگ گردید و امروزه آنچه تحت عنوان گاگریو یا موسیقی سوگ توسط غالب مداحان بختیاری ارائه می شود، ملغمه ای از گونه های متعدد موسیقی بختیاری و ترکیب آنها با عناصری از دیگر موسیقی های دور و نزدیک است.
در کنار این تقلیدهای ناشیانه، برخی از گاگریوخوانان مرد، نمونه های درستی از گاگریوخوانی سنتی زنان را ارائه دادند. آشنایی برخی از ایشان به موسیقی عمومی منطقه زاگرس و همچنین موسیقی دستگاهی ایران، باعث پیدایش نمونه هایی از از گاگریو با لحنی دوگانه و چندگانه شد. در این خصوص نمونه هایی داریم که ترکیبی از آواز دشتی با جمله هایی از گاگریوخوانی اصیل زنانه و تلفیق آن با آوازی عاشقانه به نام «بلال» هستند که همچنان لحن بختیاری خود را دارند.
در برخی نمونه ها، لحن عربی به طور آشکار خودنمایی می کند و این موضوع یعنی تأثیر موسیقی عربی بر آوازهای بختیاری پیش از آنکه معلول یک بدعت ناسازگار باشد، مرهون همسایگی عرب ها و بختیاری های ساکن استان خوزستان است که از دیرباز با هم در تعامل بوده اند و حتی اخطلاط نژادی آنها به پیدایش تیره ای از بختیاری ها تحت عنوان «عرب کمری» (Arab Kamary) منجر شده است.
بختیاری های موسوم به عرب کمری هم اینک در منطقه عمومی شهرستان شوشتر ساکن اند و به دو زبان بختیاری و عربی به طور کامل تسلط دارند. نوع دیگری از گاگریو که به دزفولی یا ماتم خوانی شهرت دارد، نغمه ای کاملاً عربی است و در شهرهای شوشتر و دزفول بیش از نقاط دیگر خوانده می شود.
?
نمونه دوم از گاگریوخوانی مردانه با لحن عربی
همسایگی بختیاری های شمال خوزستان و لرهای جنوب استان لرستان، به طور طبیعی نغمه های مشترکی را در همه گونه های رایج منطقه به بار آورده است. آوازهای مورد نظر از نظر گردش ملودیک، لحن لری و بختیاری را توأمان دارند. حتی نوعی از گاگریو به نام «واویلا» شنیده می شود که متأثر از موسیقی منطقه بوشهر می باشد و در عین حال لحن بختیاری هم دارد. در کنار اینها شکل دیگری از واویلا را داریم که تقریباً خارج از چارچوب موسیقی بختیاری است و به عبارتی حس و حال موسیقی های شهری را دارد.
در مواردی هم اشکال تغییر یافته ای از موسیقی سوگ بختیاری را می شنویم که نغمات آنها در اساس بختیاری اند ولی پیش از این کارکرد سوگواری نداشتند.
یکی ار آنها، آوازی مربوط به شکارگری یا صیادی است که امروزه در غالب مجالس عزای بختیاری با اشعاری مناسب عزا به کار می رود و دیگری هم، برگرفته از آوازی عاشقانه به نام «بلال» می باشد. شیوه های آوازی شاهنامه خوانی که فضایی کاملاً حماسی دارند، هم اینک در موسیقی سوگ بختیاری ها شنیده می شوند.
در گذشته، شنیدن هر یک از این نغمات، موضوع مشخصی را در ذهن مخاطبان به یاد می آورد ولی امروزه همه آنها تقریباً یک معنی می دهند و آن سوگ و سوگواری است!

منــــــــــــــــبـــــــع
اردلان، حمید رضا 1376

 

کامران یوسف شهروی


93/1/11::: 12:27 ص
نظر()
  

آریوبرزن (هخامنشی)

از
آریوبرزن

نگاره‌ای نو از آریوبرزن
زادروز 368 پیش از میلاد آیاپیر
درگذشت 330 پیش از میلاد
کوه‌های زاگرس
محل زندگی ایران
ملیت ایرانی
نژاد آریایی
شناخته‌شده برای مقابله با سپاه اسکندر
خویشاوندان خواهر یوتاب، پدر فارنابازوس Pharnabazus

آریوبَرزَن (به یونانی: Aριoβαρζ?νης)‏ نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است. 

نبرد دربند پارس 

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر تاکنون محل اختلاف بوده است. ولی همه ی تاریخ نگاران با توجه به نشانه هایی که تاریخ هرودوت از این محل به دست می دهد، اتفاق نظر دارند که این نبرد در مکانی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی صورت گرفته است.اما در باب محل دقیق این نبرد دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول، تنگ تکاب -در مرز کهگیلویه و بویراحمد با خوزستان- را که چند سال پیش سد مارون در آن احداث شد به عنوان محل نبرد معرفی می کند. دیدگاه دوم با استناد به برفی بودن تنگه ی محل نبرد در متن هرودوت، تنگ تامرادی -در نزدیکی یاسوج- را مکان این نبرد می داند. البته سایر نشانه های ذکر شده در کتاب هرودوت -مانند موقعیت استراتژیک تنگ تکاب نسبت به غرب و جلگه ی خوزستان، راهنمای «لیکه ای» اسکندر و...- بیشتر با دیدگاه اول سازگاری دارند. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخ‌نگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد. آریوبرزن با 40 سوار و 5000 پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی رسانده و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز تلفات بسیاری داد اما موفّق گردید از محاصره? سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطره? سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

بر پایه یادداشتهای به دست آمده از کالیستنس تاریخ نگار اسکندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه دربند پارس که منطقه‌ای کوهستانی و سخت‌گذر است متوقف شدند و در این منطقه درگیری میان اسکندر و آریو برزن رخ داد. به گفته اسکندر بعد از ورود به سرزمین ایذج خورشید را به مدت سه شبانه روز بچشم ندیدم بعلت انبوه درختان و ازیاد باران. اسکندر با یک هنگ ارتش ایران که شامل 1000 تا 1200 نفر بود به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده آن آریوبرزن نیز کشته افتاد.

آرامگاه آریوبرزن در میانه کوهی، نزدیکی روستای میراثخون،از روستاهای استان کهگیلویه وبویراحمد ،واقع شده است ،که این آرامگاه در زبان محلی،به کوه تراش دی و دوور(مادر و دختر) معروف می باشد،متاسفانه مکان ارامگاه این سردار بزرگ هخامنشی،در تاریخ ایران ناشناخته باقی مانده است،و هیج گونه سند،و اثری از این مکان ،در اسناد و دانش تاریخی ایران و جهان،وجود ندارد.


  

کتب واسنادی که ایل شهرویی(شهروی)را ذکر کردند .

مسالک وممالک نوشته اسطخری - صورت الارض نوشته ابن حوقل - احسن التقاسیم نوشته مقدسی- سندی موجود

از دوران صفوی شاه عباس دوم- مرحوم امام شوشتری در تاریخ وجغرافیای خوزستان- فارسنامه ناصری نوشته فسایی- سفرنامه ی ممسنی نوشته میرزا فتاح خان گرمرودی- مرات البلدان نوشته محمد حسن خان اعتماد

السلطنه- ایران وقضیه ایران نوشته کرزن- لیارد 1844- شیل 1850- نزهت الاخبارنوشته محمد جعفر خورموجی

 .


بعداز پراکندگی ایل شهرویی(شهروی)که سازمان ایلی از هم پاشیده شد و به ایلات دیگری رفتند در کتابهایی به

عنوان تیره ای از ایلی جدید معرفی شده مانند شاخه ای از شهرویی که به ایل هفت لنگ بابادی عکاشه رفت کتابی مانند تاریخ بختیاری نوشته ی سردار اسعد /تاریخ بختیاری نوشته اسکندر خان عکاشه . از شهرویی به عنوان طایفه

ای از عکاشه معرفی شده یا کتب جدیدی مثل تاریخ وتمدن چهار محال وبختیاری نوشته دکتر اسفندیار اهنجیده که طایفه ی شهرویی(شهروی) را طایفه ای جنگ جو ودلیر معرفی می کند که مهارت خاصی در چوب بازی دارند .یا

شاخه ای دیگر ازایل شهرویی(شهروی)که به روستای ابوالعباس(بلواس)رفت طایفه ی یوسف شهرویی که درکتابی مثل تاریخ وجغرافیای خوزستان نوشته شوشتری این طایفه را جزوه چهارلنگ بلواسی معرفی می کند. یا تاریخ


بختیاری نوشته عبدلعلی خسروی که به عنوان شاخه ای از ایل چهارلنگ بلواسی ذکر کرده. .یا کتاب هایی که در زمینه ی ایل طیبی منتشر شده طایفه ی سلیمان شهرویی را شاخه ای از ایل طیبی گرمسیر معرفی می کند.یا شاخه


ی شیخ شهرویی نور اباد ممسنی استان فارس را به عنوان شاخه ای از ایل بکش در کتابهای ممسنی معرفی کرده اند .یا کتبی که در زمینه ی گچساران وایل باشت وباوی منتشر شده شهرویی(شهروی) ساکن روستای پشه کان را از

سادات منسوب به امام زاده محمد که در کناره کوه شهرو است معرفی کرده است.یا کتبی که در زمینه ی مردم شناسی سمنان وتاریخ سمنان است شهروی را یکی از خاندان روستای لاسجرد(لاسگرد)معرفی کرده است.وخیلی

دیگر از کتابها که به شاخه های ایل شهرویی(شهروی)اشاره کرده است


دوستان وقتی که می گوییم طایفه شهرویی (شهروی) درخوزستان/ چهار محال وبختیاری/ کهگیلویه وبویراحمد

-فارس /کرمان/سمنان واستانهای دیگر وجود دارد نه فقط در یک نقطه ی خاص حضور دارند بلکه در چندین وچند نقطه از ان استان حضور دارند و خیلی از جاها ی دیگرنیز هستند که به علت نبود بودجه نتوانستم بررسی

کنم. به طور مثال در استان کهگیلویه وبویر احمد در چندین وچند نقطه شهرویی(شهروی) حضور دارند وخیلی دیگر از نقاط این استان که به دلیل نبود همکاری وبودجه کافی نتوانستم بررسی کنم.و متاسفم که ایلی که دارای

این همه افتخار است ودر طول تاریخ همواره در مقابل ظلم وستم استقامت کرد و در مقابل ظالم سر خم نکردامروز این گونه بی اهمیت شده

.

وســـــــــــــــــــــــــــــلام




92/1/27::: 3:15 ع
نظر()
  



 

معرفی کلی ایل شهرویی  



 



درود بر ایل دلاور وغیرتمند شهرویی(شهروی)در سرتاسر ایران زمین.

پسر کو نداردنشان از پدر  /تو بیگانه خوانش نخوانش پسر.

مختصری در رابطه با ایل شهرویی(شهروی) روستای شهرویی ساکن بهبهان دارای چند

تیره می باشد خلیلی احمدی (خلیل و احمد شهرویی برادر بودند) رحیم ملکی(ریملکی). اقا بگی(اقابگ وعلی بگ) روتلخی که دارای چهار پدر هستند اخوند

برزو محمد عوض(همگی برادر بودند به علت اینکه در جایی به نام رود تلخ بودند به روتلخی معروف شدند.).طایفه شهرویی ساکن شهرستان بهمئی در بخش

سر اسیاب روستای طلاگه وبنه ی اخوند. طایفه ی یوسف شهرویی ساکن روستای ابوالعباس (بلواس)شهرستان باغملک که در بین طایفه ی چهارلنگ

بلواسی هستند.طایفه ی شهرویی در شهرلالی در 35 کیلومتری مسجد سلیمان که در جایی به نام انبار اسپید یا کوه نو پبده ساکن ودارای سه پدر به نام اولاد

حسین علی اولاد میسا (موسی) اولاد علی کرم . طایفه ی شهرویی ساکن در استان چهارمحال وبختیاری در بخش خانمیرزا(خونمیرزا) در روستای شهرویی

از توابع شهرستان لردگان که دارای چند تیره به نام های عالی صادقی ابدالی شیخی مختاری هستند روستای دیگری نیز در بخش خانمیرزا به نام روستای ده

علی هم از طایفه ی شهرویی هستند با فامیلهای رضایی امانی و غیره که شهرویی های خانمیرزا ولالی جزوه ایل بابادی عکاشه(گاشه) محسوب می شوند.

طایفه ی سلیمان شهرویی که ساکن روستای کردستان در بهبهان و شهر لنده که در بین ایل طیبی هستند طایفه ی شهرویی در گچساران که در روستانی پشه

کان در کنار کوه شهرو سکونت دارند . طایفه ی شیخ شهرویی که در منطقه ی جونگان درنوراباد ممسنی در استان فارس سکونت دارند که جزوه ایل بکش

ممسنی هستند. روستای ده شهرو و پاتل بنوبند در هرمزگان . وروستای ده شهرو وبید شهروییه در کرمان . طایفه ی شهروی ساکن در روستای لاسجرد سمنان

وتهران. وخیلی از جاهای دیگر

 
درود. دوستان هرکسی می تواند به عنوان نماینده طایفه ی خود را برای دیگران معرفی کند.



 


92/1/27::: 2:16 ص
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ چشمان تو خواب مرا آشفته بنمود چشمان تو برچشم خستم راه بگشود چشمان تو مرزمیان روزو شب را برهم زدو تا بی‌نهایت راه پیمود
+ چشمت غزل چشمت قصیده چشمت آشوب چشمانت آیین خدایی خوب درخوب چشم تو تنها قبله گاه روح وجانم شددل به دارنرگس مست تو مصلوب
+ چشمان تو آرامش این قلب خسته چشمان تومفتاح این قلب شکسته چشمان تو دارد دمی همچون مسیحا چشمان تو زنده نموداین چشم بسته ??????
+ دیریست چشمانت مراویرانه کرده دیریست چشمانت به قلبم خانه کرده دیریست تیرعشق چشمان سیاهت برجانم افتادو به جانم لانه کرده ??????
+ چشمان تو پیرم نکرده خارگشتم ازعشق تو دیریست من بیمارگشتم جانم فدای خاری وبیماری تن گویی که از خوابی گران بیدارگشتم
+ زیباترین شعرم فدای خاک پایت زیباترین شعرم فدای یک نگاهت زیباترین شعروجودم چشمهایم تقدیم یک لحظه نگاه چشمهایت??????
+ هوای تو که میوزد نسیم لبخند را برلبم می رساند ودوباره شکوفه های شعرم را به میوه مینشاند شیرین وآبدار باب دندانت ای یگانه مالک قلبم برو لاقل برای چنددقیقه نمیشود ونمیتوانم اینهمه ملسی راتحمل کنم مست میشوم و شاید ازحال که هیچ ازدنیا بروم