ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
پسر آدم وصىّ خود در مال خویش باش ، و در آن چنان کن که خواهى پس از تو کنند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :14
بازدید دیروز :27
کل بازدید :80740
تعداد کل یاداشته ها : 87
99/5/25
11:39 ص
بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. زمر17 - 18
موسیقی
ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17

کیســتی تو؟

 

گه چو دیوی بینمت گه چون پری

گه زاینو گه زآنهم ســــــــــرتری

 

گه چو دراوجی سراسر مست می

پرزشور و عشق وعاری ازخری

 

گه چنـــــان دیوی لبالب از شرر

می زنی گوش دل خود بر کری

 

کیســتی تویاکه اندر جان توست

سالها بگذشـته ای زین سرسری

 

گــوش ده ای عاقل بــــــا اختیار

فهــم این به از دوصد گنج زری

 

صبح اول روزخلقـت جانِ جان

مستعــد ت کرده بهر هر دری

 

تا کدامــــــین ره گزینی در سفر

اخـتـیار آمد دلـــــیل بـرتـــــری

 

زان پس از بهـــر گنه یاکه ثواب

گشته ای سابق به هرنیک وشری

 

گر به شر سابق شوی یا برپری

هردو را درعاقــــــبت خواهی بری

 

لاکــــــن ار بردی زآن دیو ســیه

دان شکستی جوهر و خود ابتری

 

گر نهادی آن پری در پشت سـر

صاحب کوثــربه روز محشری

 

 کامران یوسف شهروی

 


  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ چشمان تو خواب مرا آشفته بنمود چشمان تو برچشم خستم راه بگشود چشمان تو مرزمیان روزو شب را برهم زدو تا بی‌نهایت راه پیمود
+ چشمت غزل چشمت قصیده چشمت آشوب چشمانت آیین خدایی خوب درخوب چشم تو تنها قبله گاه روح وجانم شددل به دارنرگس مست تو مصلوب
+ چشمان تو آرامش این قلب خسته چشمان تومفتاح این قلب شکسته چشمان تو دارد دمی همچون مسیحا چشمان تو زنده نموداین چشم بسته ??????
+ دیریست چشمانت مراویرانه کرده دیریست چشمانت به قلبم خانه کرده دیریست تیرعشق چشمان سیاهت برجانم افتادو به جانم لانه کرده ??????
+ چشمان تو پیرم نکرده خارگشتم ازعشق تو دیریست من بیمارگشتم جانم فدای خاری وبیماری تن گویی که از خوابی گران بیدارگشتم
+ زیباترین شعرم فدای خاک پایت زیباترین شعرم فدای یک نگاهت زیباترین شعروجودم چشمهایم تقدیم یک لحظه نگاه چشمهایت??????
+ هوای تو که میوزد نسیم لبخند را برلبم می رساند ودوباره شکوفه های شعرم را به میوه مینشاند شیرین وآبدار باب دندانت ای یگانه مالک قلبم برو لاقل برای چنددقیقه نمیشود ونمیتوانم اینهمه ملسی راتحمل کنم مست میشوم و شاید ازحال که هیچ ازدنیا بروم