ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و مردمى را در مرگ یکى از آنان تعزیت گفت و فرمود : ] این کار نه با شما آغاز گردید ، و نه بر شما به پایان خواهد رسید . این رفیق شما به سفر مى‏رفت کنون او را در یکى از سفرهایش بشمارید ، اگر نزد شما بازگشت چه خوب و گرنه شما روى بدو مى‏آرید . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :24
بازدید دیروز :21
کل بازدید :79532
تعداد کل یاداشته ها : 87
99/4/13
9:33 ع
بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. زمر17 - 18
موسیقی
ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسى هست که متذکّر شود؟! قمر 17

 

کودکی دیدم گرفتارعذاب 

            پای لنگ وچشم کوروپرعتاب

خلقتش پررنج ودرد و کاستی 

       گوکه بهرش رب پلیدی خواستی

کس بدیدش رحم آوردی براو 

    کس بگفتی بهر رب هستش عدو

خلق هریک تا بدیدندش مدام   

    یک مروت کردو صد ها پهن دام

کس بگفتا ازحکیمان بلد    

     این سزای والدین زشت وبد

عالمی گفتا چه دانم من چه هست 

    حکمت هرفعل یزدان ، نیک وپست

عقل ما تنها بدان سرمیرود   

     که دوچشم سر بدانجا می دود

شاید ار این طفل سالم مینمود   

   شر و آشوبی به هرکس می فزود

یک جهان شاید پلیدی ، کاستی  

    یا تباهی یا سیاهی ، نیستی

یاکه شایدبهراولاد بشر     

   سربه سر می گشت او ، خود همچو شر

یاکه شاید قصدحق از خلق او     

 آزمونی باشدازبهر سبو

هرکسی از فهم خود این داستان   

   نقل میکردی میان دوستان

تاکه روزی کس بگفتا این سخن      

  کی توان باورشود برانجمن

کی توان باورنمود این داستان  

 مرغ ناقص خلق گردیده عیان

آن یکی گوساله با شش پاودست   

   یادوسریاکه دو تن ، ناقص وپست

مرخداگوساله راهم امتحان     

    می نماید ، همچو کل مومنان

یاکه شاید گاو هم صد معصیت  

  کرد و این شد ، تا شود او تربیت

میتوان آیا بگفتا اینچنین 

     ما چه دانیم حکمت او بر زمین ؟

من چه دانم قصدحق زین ماجرا 

   چیستی باشد چگونه ، وچرا

وه چه راحت گشتم از این همهمه   

 یافتم پاسخ چه راحت زین همه

زین دگرهرقفل بسته بازشد        

   حکمت حق راتوکن مفتاح خود

هرکجا قفلی بدیدی سفتو سخت   

    گوچه دانم  من کلیدش حکمتست

 

 

 

 


  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ چشمان تو خواب مرا آشفته بنمود چشمان تو برچشم خستم راه بگشود چشمان تو مرزمیان روزو شب را برهم زدو تا بی‌نهایت راه پیمود
+ چشمت غزل چشمت قصیده چشمت آشوب چشمانت آیین خدایی خوب درخوب چشم تو تنها قبله گاه روح وجانم شددل به دارنرگس مست تو مصلوب
+ چشمان تو آرامش این قلب خسته چشمان تومفتاح این قلب شکسته چشمان تو دارد دمی همچون مسیحا چشمان تو زنده نموداین چشم بسته ??????
+ دیریست چشمانت مراویرانه کرده دیریست چشمانت به قلبم خانه کرده دیریست تیرعشق چشمان سیاهت برجانم افتادو به جانم لانه کرده ??????
+ چشمان تو پیرم نکرده خارگشتم ازعشق تو دیریست من بیمارگشتم جانم فدای خاری وبیماری تن گویی که از خوابی گران بیدارگشتم
+ زیباترین شعرم فدای خاک پایت زیباترین شعرم فدای یک نگاهت زیباترین شعروجودم چشمهایم تقدیم یک لحظه نگاه چشمهایت??????
+ هوای تو که میوزد نسیم لبخند را برلبم می رساند ودوباره شکوفه های شعرم را به میوه مینشاند شیرین وآبدار باب دندانت ای یگانه مالک قلبم برو لاقل برای چنددقیقه نمیشود ونمیتوانم اینهمه ملسی راتحمل کنم مست میشوم و شاید ازحال که هیچ ازدنیا بروم